پنج شنبه , ۵ اسد ۱۳۹۶

کابل شهر خاطره ها و قصه ها

کابل شهر خاطره ها و قصه ها

FB_IMG_1467476394537

شهر قدیم کابل که اکنون در خاکدان فراموشی نشسته با حسرت و افسوس به هیاهوی شهر نو و صافی لندمارک نظاره میکند، روزگاری با کاکه ها، خراباتیان، پهلوانان و بنا های شکوهمندی چون گنبد کوتوالی، چهار چته، دروازه لاهوری و محلات هنر پرور و مرد خیزی چون کوچه خرابات و تخته پل، مراد خانی، باغ علیمردان و چنداول از نقاط مرکزی و قلب کشور به شمار می رفت که به معیار ها همان زمان از شهر های بی مثل و مانند افغانستان بود، زمانی از شهر کابل قدیم ضربان قلب کشور به گوش میرسید و بوی روابط و ضوابط سیاسی مملکت از آوازه های سر چوک آن استشمام میشد. شور زندگی در شهر قدیم کابل از بام تا شام با فریاد پتک آهنگران از کوچه آهنگری، صدای حزین عاشقان پاکباز از خانقاه بابای خودی، ناله های نیمه شب زاهدان پاکدل از مسجد غازیان و آهنگ های شور انگیز استاد استادان و سرآمد آواز خوانان قاسم و غلام حسین از کوچه خرابات در قلب بی ستون آسمان ها بلند میبود. در اطراف و اکناف شهر قدیم کابل بیش از یکصد باغ وجود داشت که در سایه برگان پنجه چنار ها(ی پر قدرتی که هر یک قلب و درون سینه اش به یاد خاطرات جوانی سوخته بود) هزاران باشنده این شهر لمیده و ایام استراحت شان را از شاه تا گدا و از والی تا جوالی سپری میکردند. آن روزگار شهر کابل به محلاتی چون بالا حصار، ارگ، پل مستان، اندرابی، شاه دو شمشیره، دروازه لاهوری، دهمزنگ، بالا کوه چنداول، بالا کوه عاشقان و عارفان و درخت شنگ گفته میشد که به شکل حلقوی ساحه بین کوه آسمایی و شیر دروازه را احتوا مینمود. حومه شهر به محلاتی مانند ده افغانان در غرب و میدان هوایی سابقه در شمال (ساحه کلوپ عسکری، رادیو تلویزیون و وزیر اکبر خان کنونی) اطلاق میشد.

FB_IMG_1467476163632

امور روزمره مردم و منازعات ذات البینی آنان را کلانتر های محلات حل و فصل مینمودند، امنیت شهر را پلتن و کوتوالی تأمین میکرد و نرخ و نوای غلات در مندوی زیر نظر حاکم مندوی تعین میگردید. کابل روزگاری شوری و شور بازاری داشت و چهار چته و دروازه لاهوریی که نامش را هنوز مردم به یاد دارند. در قصه های اسطوره یی هزار و یک شب از دختر کابلی یاد شده و در مثنوی معنوی مولانا از کم پیره کابلی حرفی در میان است. بدون پرداخت به ریشه های تاریخی کابل در دوره های کوشانی، یونانی و موریا و با یک نگاه شتابان به کابل قرون اخیر در می یابیم که شاید کسی پیدا نشود که اصطلاح مشهور آوازه سر چوک را نشنیده باشد. همین چوک هنگامه ساز که حالا به خاک افتاده، سرنوشت مسوولان مملکت و فورمول حرکت سیاسی و اجتماعی کشور را آوازه های آن تعین میکرد. چهار چته چهار چوک داشت، که چوک اول در جوار مسجد پل خشتی و قریب چوک سپاهی گمنام فعلی واقع شده بود. میگویند که در داخل چوک عمارت نسبتاً بزرگ و مدوری بنا یافته بود که در بین آن گروپی از پهره داران پلتن و کوتوالی موضع داشتند آنان تحت قومانده کپتان یعقوب سیاه جهت حفاظت دکان های بازار شب و روز پاس میدادند و امنیت منطقه را تأمین میکردند. از همین چوک بطرف شمال شرق و جنوب شرق آن دو رسته دکان امتداد یافته بود که در آن صرافان مشهور کابل چون بایی موتهی، بایی راضی، بایی لعلو و دیگران مصروف معاملات صرافی بودند. آنان طلای مسکوک، زیورات طلایی، نقره یی و انواع سنگ ها و نگین های با ارزش و بانکنوت های کاغذی را خرید و فروش مینمودند. زیورات طلا نظر به نوعیت شان قیمت های متفاوت داشتند، طلای آتشی، طلای سیاه، طلای بور و طلای سرخ هر کدام قیمت جدا گانه داشته فی مثقال دوازه الی شانزده روپیه کابلی خرید و فروش میشدند. فی کلدار هندی دو نیم روپیه کابلی معامله میشد. روپیه مشهدی یعنی سکه مروج ایرانی معادل روپیه کابلی تبادله میشد و یک طلای مسکوک امیر حبیب اللهخانی به وزن مثقال برابر با پانزده روپیه کابلی خرید و فروش میشد.

FB_IMG_1467476216616

وقتی از چوک اول به چته اول داخل میشدید در این بازار سر پوشیده که با اتکای سقف به آن نام چته اول را داده بودند رسته بازار بزازی ها موقعیت داشت از بزازان مشهور آن وقت میتوان از محمد عثمان، حاجی حسن، چاچه حیات و دیگران نام برد. در ختم چته اول یعنی در چوک دوم سرای بزرگی بنا یافته بود که بنام سرای ناظر خیراللهیاد میشد. این سرای طور سه طبقه اعمار گردیده و خیاطان مشهور کابل چون خلیفه محمد حسن، خلیفه گل جان و خلیفه عبدالوهاب در آن دکان داشتند. در منزل تحتانی این سرای دکان های شانه سازی قرار داشت که شانه سازان ماهر کابل از چوب توت، شیشم و آبنوس شانه های زیبا و مرغوب میساختند.
چوک دوم بنام چوک شانه فروشی نیز یاد میشد، سایر دکان های این چوک اکثراً کرباس فروشی بودند، بطرف چپ این چوک کارخانه نصوار سازی کاکه غنی نصواری (کاکه معروف کابل آن زمان) قرار داشت. چوک دوم با چته دوم بطرف شرق امتداد می یافت، قسمت زیاد دکان های این چته بزازی بودند و بزازانی پون اسلم، سکندر و سرور مشهور به سرور عینک در آن دکان داشتند. افزون بر آن در این چته چند دکان ابریشم واقع شده بود.
با ختم چته دوم چوک سوم آغاز می یافت وسعت این چوک نظر به چوک های دیگر فراخ تر بود، به جانب راست این چوک دکان های پوستین دوزی و بطرف چپ آن دکان های آیینه سازی بودند. در یک گوشه این چوک دکان بزرگ رنگ ریزی قرار داشت که خلیفه مسافر و خلیفه مرتضی در آن مصروف رنگ آمیزی ابریشم بودند. چوک سوم به چته سوم امتداد می یافت و دکان های واسکت فروشی و واسکت دوزی خلیفه فیض محمد و خلیفه عزیز و دکان های کلاه دوزی آنرا زینت بخشیده بود.

FB_IMG_1467476309144

در ختم چته سوم چوک چهارم قرار داشت که در سمت چپ آن سرای داده شیر واقع شده بود. در این سرای پیره مردی بنام سید حکیم تا سال های هفتاد خورشیدی با قد خمیده و رنگ پریده سرای داری میکرد. در چته چهارم دکان های چینی فروشی، زرگری، اسلحه فروشی و غیره به چشم میخورد.
این چته ها که اکنون به خاک یکسان شده و در نتیجه جنگ ها از آن اثری به چشم نمی خورد مبین مناسبات دیرین پای کابل قدیم بودند. نواز علی سرود که روز گاری پدرش در بازار ارگ دکان کلاه دوزی داشت خاطرات همان سال های کودکی خود را به یاد آورده باری در باره عظمت چته های آن بازار ها چنین گفت:
«دریغا که آن بازار ها و آن چته های سر پوشیده از بین رفتند، چته هایی که انسان را به تعجب وا میداشت. گچکاری های پر گل و برگ، اتاق های با کلکین های دارای شیشه های الوان و سقفی که شیشه های رنگین و جیوه شده آن را زینت بخشیده بود. شامگاهان که چراغ های گیس در وسط هر چته روشن میشد زیبایی خاصی به این محل میبخشید. در همین چارراهی پشتونستان کنونی گنبد کوتوالی یا نغاره خانه موقعیت داشت که در تاریخ کشور ما یکی از آثار نهایت ارزشمند به شمار میرفت. آن گنبد چهار دروازه محراب نما داشت در بالای همین پل خشتی موجوده دکان های چوبی ساخته شده بود که سقف قیچی پوش داشتند، در این دکانها اجناس لوکس هندی به فروش میرسید. دکان افغان جان پسر اعظم جان در چته دوم بود در مقابل دکان این جوان مردی بنام کاکه طیغون می نشست که طرز لباس پوشیدن مخصوص به خود را داشت. سه پیراهن، یک گوپیچه و سه واسکت را یکی بالای دیگر همزمان کاکه طیغون به بر کرده کمرش را با دستمال گل سیب می بست و شال ابریشمی چار قات بالای شانه اش می انداخت.»

FB_IMG_1467476859091

عزیز احمد بوت دوز خاطراتش را از چار چته چنین حکایت میکند:
«سابقا وقتی که عروسی ها میشد مغلتا (آوازخوانان دوره گرد) با آلات موسیقی و ساز و سرود در بازار چار چته آواز خوانی میکردند.»
سید حکیم سرایدار سرای داده شیر از نرخ و نوا و برکت و فراوانی چار چته حکایت مینمود که:
«یک کاسه قیماق را به دو افغانی و یک قرص نان را به چار شش پولی میخریدیم.»

FB_IMG_1467476938313
حاجی فخر الدین دکاندار که آبا و اجدادش در این چته دکانداری نموده و خودش تا سال های هفتاد خورشیدی در چته دوم واسکت فروشی داشت در باره عظمت این چته ها میگفت:
«ده ساله بودم در چته سوم پدرم دکان داشت، شب جشن بود تمام چته ها چراغان شده بود. امانالله خان ضمن دیدار از منطقه جشن به دکان ما آمد، پدرم عکس امیر شهید را در دکان نصب کرده بود. اماناللهخان یک قطعه عکس خود را به پدرم داده گفت این را هم نصب کنید، شاه تقریباً نیم ساعت در دکان ما ایستاده از نرخ و نوا و طرز کار و زندگی پدرم جویا شد.»
افسوس و دریغ آن چته هایی که روزگاری نظرگاه شاهان و امیران بود اکنون به تلی از خاک مبدل گشته. شهروندان کابل اکنون از موسساتی که برای احیای ارزشهای فرهنگی کار میکنند تقاضا دارند تا مناطق تاریخی کابل قدیم را مطابق نقشه ها و عکس ها به همان شکل اولی بازسازی نمایند و از مسوولان و دولتمردان مردم توقع دارند که به مافیای زمین اجازه ندهند بالای این میراث های تاریخی که ارزش طلای ناب را دارند بلند منزل های مضحک بسازند.

نازیورات صفی – گرفته شده از صفحه کابل، شهر رویاهای ویران

نشر از وبلاگ سایت علمی فرهنگی هرویان

این مطالب را نیز ببینید!

کلکسیونی از تکت های پستی(تمبر) افغانستان

کلکسیونی از تکت های پستی(تمبر) افغانستان تکت های پستی افغانستان بخش عظیمی از تاریخ پست …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *